حاج ملا هادي السبزواري

88

شرح مثنوى

« اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَاَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » 16 : 125 ( 1 ) پس برهان حقيقى براى قومى است و خطابه براى جمعى و دليل جدلى براى برخى . ( ( 1897 ) ) همچو قرآن كه به معنى هفت توست * خاص را و عام را مطعم و روست ن 477 6 - ك 167 34 همچو قرآن : كه هفت تو است يعنى بطون دارد ظهر براى عام و بطن براى خاص و بطن البطن براى خاص الخاص و همچنين حال اخصّين چنان كه حضرت رسول ( ص ) در حق على ( ع ) دعا فرمود كه اللَّهُم فَقِّهه فى الدّين وَعَلِّمه التأويل ( 2 ) . ( ( 1906 ) ) چون قضاى حق رضاى بنده شد * حكم او را بندهء خواهنده شد ن 477 15 - ك 167 39 رضاى بنده شد : و اراده بنده مستهلك شد در ارادهء خدا بلكه وجودش در وجود خدا پس آن چه خدا خواسته است او خواهان آن است بلكه يك اراده و يك مراد است نه دو ، چه طمس و محق است و موضوع امكانى فانى است . ( ( 1908 ) ) زندگىّ خود نخواهد بهر خود * نى پى ذوق حيات مستند ن 477 17 - ك 167 40 حيات مستند : يعنى مرتبط به حق كه معلول مستند به علت بلكه عين ربط به اوست و در بعض نسخ مستلذ است و در باب تقفيه دال و ذال در موضع ديگر ازين شرح چيزى تحرير شده است . ( ( 1918 ) ) نزع فرزندان بر آن با وفا * چون قطايف پيش شيخ بىنوا ن 478 5 - ك 168 5 قطايف : جمع قطيفه اگر قطيفهء ملبوسه مراد باشد پوشاكى است كه خَمْل يعنى پرز دارد و مخمل گويند و عرب شمس را قطيفة المساكين گويند . قائمى گويد : يا شمس يا قَطِيْفَةَ الْمَساكين قَرَّبَكِ الله متى تعودين و اگر قطيفهء مأكوله باشد مقطوف از تمر يا مطلق ميوه‌هاى چيده از درخت باشد . ( ( 1922 ) ) دوزخ اوصاف او عشقست و او * سوخت مر اوصاف او را مو به مو ن 478 9 - ك 168 7 عشق است و او : يعنى و آن عشق .

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء نحل آيهء 125 . . ( 2 ) منبع يافت نشد . .